ورود اعضا
برای استفاده از امكانات سایت لطفا
نام كاربری و رمز عبور خود را وارد كنید
نام كاربری: *
رمز عبور: *
محاسبه کنید: *
۳ + ۶ =
رمز عبور فراموش شده
ثبت نام سریع
برای ثبت نام اطلاعات زیر را وارد كنید:
توجه: همه موارد * دار الزامی اند
نام كاربری:*
چك نام كاربری
رمز عبور:*
تكرار رمز:*
ایمیل:*
نام:*
نام خانوادگی:*
تلفن: -
موبایل:*
فکس: -
استان:*
شهر: *
آدرس:*
كدپستی:*
جهت ارسال كتاب درج آدرس دقیق الزامیست
از آنجاییكه ارتباط این وبسایت با شما انحصارا از طریق اطلاعات فوق امكان پذیر است حتما نسبت به صحت آنها اطمینان حاصل نمایید
محاسبه کنید: *
۴ × ۷ =
وبسایت کتابسرای اشجع درگاه آنلاین شبکه توزیع و پخش کتاب اشجع بوده که دارای موقعیت جغرافیایی مشخص و مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. با کلیک بر روی دکمه ثبت نام تایید میکنید که مستندات حدود خدمات و مقررات این کتابسرا و حریم خصوصی کاربران را خوانده اید
 
خبرنامه:
به کانال فرهنگی کتاب بازها بپیوندید
     تلگرام  کتاب بازها
اطلاع از آخرین اخبار کتابسرای اشجع
 

و این چند روز ... سایر مطالب ◄

رای: ۳.۰۰
توسط ۱ کاربر - رای دهید
● رضا مرتضوی، مدیر فنی سایت
۱۹ اسفند ۱۳۹۴


اصولا بجز مقوله نشر کتاب، بر پا نگه داشتن یک وبسایت با اینترنت زغالی، یکی از سخت ترین کارهای دوران معاصر ایرانه. مخصوصا اینکه این وبسایت یک سایت وزین و شیک و مدرن (بفرمایید نوشابه دوم) با بالای ۲۰ - ۳۰ هزار بازدید در روز باشه. بخش پشتیبانی و بخش فنی به طور معمول فشار کار خودشون رو دارند و به طور معمول تر این فشار کار در روزهای فروش ویژه و حراج کتاب چند برابر میشه.
 
تو این چند روز گذشته همزمان با فروش ویژه پایان امسال، که خدا رو شکر حجم قابل توجهی از ترافیک رو به سایت اعمال کرده بود، معلوم نبود کدوم شیر پاستوریزه خورده ای تو مخابرات، که نه از توسعه مملکت سر در میاره، نه فرهنگ کتابخوانی می دونه چیه و از همه مهمتر .... خبری از مظلومیت واحد فنی انتشارات نداره، پاش رو گذاشته بود رو سیم و یادش رفته بود ور داره. رییس هم که معلومه زورش اونجاها نمیرسه، با هر تلفن که به بخش پشتیبانی میشد بلافاصله یقه ما رو می گرفت که این چه وضعشه! ما هم به نوبه خودمون چون زورمون به مخابرات نمی رسید عجالتا قایم می شدیم که حتی الامکان این یقه رو از گزند حوادث حفظ کنیم!
 
به لطف پروردگار بعد از چهار روز اختلال در برخی مناطق و شهرستانها به نظر می رسه گوش شیطون کر، چشم شیطون کور، وضعیت به شرایط عادی برگشته و فعلا شکایتی نشده. امیدواریم دوستان ما تو مخابرات و سازمان زیرساخت هم این چند روز رو مشغول خونه تکونی و خرید شب عیدشون بشند و یادشون بره اینترنت رو دچار اختلال کنند، ما هم شب عیدی شرمنده علاقمندان کتاب و کتابخوانی نشیم. از اون طرف هم رییس از ما راضی باشه خدا هم از ما راضیه!
 
 


نظرات کاربران
محاسبه کنید: * ۲ + ۶ =
برای درج کامنت باید عضو سایت باشید

بهنام حاجی ۲۷ خرداد ۱۳۹۵ ۰۹:۲۰ عصر
بدون اغراق یکی از منظم ترین و بهترین سایت های فروش کتاب هستید و طراحی سایت هم خیلی عالیه همچنین سرعت رسیدگی به سفارشات و ارسال کتاب حرف نداره
از یه سایت دیگه کتابی خریدم ۵ خرداد سفارش دادم الان که ۲۷ خرداد هستش هنوز ارسالش نکردن هیچ جواب ادمو هم نمیدن ولی کتابفروشی اشجع کتابا رو ۴ روزه رسوند به دستم پشتیبانیش هم که همیشه پاسخگو
کارتون
وحید مهرجو ۲۸ فروردین ۱۳۹۵ ۱۰:۵۳ عصر
دمتون گرم سایتتون شاید به شیکی تعدادی از سایتها توی این زمینه نرسه اما من تازی اشنا شدم با سایتتون راستش احساس خودمونی و نزدیکی خوبی دارم نسبت به سایتتون انگار غریبه نیست برام خودمونیه و صمیمی در ضمن تخفیفاتون عالیهههههههههههه آدم تشویق میشه همش کتاب بخره خلاصه خدا خیریتون بده که خدماتی به کتابدوستا ارائه میدید که کمتر سایتی ارائه میده
حمید ظفر ۲۱ اسفند ۱۳۹۴ ۱۲:۴۲ صبح
احتمالا لنگر کشتی بهش خورده بوده...

طبقه بندی موضوعی
☼ برگی از یک کتاب:
آورده اند که پیلی بود باشکوه و هیبت و فر. در همسایگی او چکاوی بر زمین آشیان ساخته بود و بار امانتی که در شکم داشت نهاده و چند روز بر سر آن بنشسته و آن را به آتش دل و سوز جگر می پرورد. هر روز پیل چون به آبخور شدی، گذرش بر آنجا بود. روزی دست پیل بر آشیانه افتاد، نه خایه بماند و نه آشیانه. آن چکاوک درپرید و بریان و نالان بر سر پیل نشست و گفت: ای ملک طاغی، جورپیشۀ ظلم اندیشه، نه از خدای شرم و نه با خلق آزرم؛ آن جگرگوشگان مرا، بی گناهی چرا کشتی؟ آن اسیران قدر و محبوسان جهان نادیده، به پای چرا مالیددی؟ پیل گفت: بیهده مگوی، ما مالیده پای و شکسته دست چنان بسیار داریم و این گردن بدین ستبری از خون بچگان تو گرانبار نخواهد شد. چکاو حکایت شکایت آغاز کرد و بنالید و اشک حسرت فرو ریخت. اما با آن پیل دست در کمر که یارد؟ و کوه از آسیب باد کی کوفته شود؟
اما چکاو چاره ای اندیشید و با دیگر پرندگان رو سوی پیل آورد و با منقارهای چون الماس، قصد چشم پیل کرد. پیل از دست ایشان عاجز ماند. تا اینکه چشم خانۀ او از سیه سپیدی خالی گشت.
چکاو درپرید و گفت: عاقبت ظلم وخیم است. آنچه کشتی درودی و آنچه نهادی برگرفتی و آنچه دادی بازستدی.
داستانی از داستانهای کلیله و دمنه

كلیه حقوق وب سایت محفوظ و متعلق به كتابسرای اشجع است ؛ مجری طرح: اورین سیستم
بازدیدها، تا كنون: ۹۹,۲۳۲,۲۰۳ - امروز: ۴۵,۳۷۵