ورود اعضا
برای استفاده از امكانات سایت لطفا
نام كاربری و رمز عبور خود را وارد كنید
نام كاربری: *
رمز عبور: *
محاسبه کنید: *
۶ + ۹ =
رمز عبور فراموش شده
ثبت نام سریع
برای ثبت نام اطلاعات زیر را وارد كنید:
توجه: همه موارد * دار الزامی اند
نام كاربری:*
چك نام كاربری
رمز عبور:*
تكرار رمز:*
ایمیل:*
نام:*
نام خانوادگی:*
تلفن: -
موبایل:*
فکس: -
استان:*
شهر: *
آدرس:*
كدپستی:*
جهت ارسال كتاب درج آدرس دقیق الزامیست
از آنجاییكه ارتباط این وبسایت با شما انحصارا از طریق اطلاعات فوق امكان پذیر است حتما نسبت به صحت آنها اطمینان حاصل نمایید
محاسبه کنید: *
۷ + ۵ =
وبسایت کتابسرای اشجع درگاه آنلاین شبکه توزیع و پخش کتاب اشجع بوده که دارای موقعیت جغرافیایی مشخص و مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. با کلیک بر روی دکمه ثبت نام تایید میکنید که مستندات حدود خدمات و مقررات این کتابسرا و حریم خصوصی کاربران را خوانده اید
 
خبرنامه:
به کانال فرهنگی کتاب بازها بپیوندید
     تلگرام  کتاب بازها
اطلاع از آخرین اخبار کتابسرای اشجع
 

فهرست کتابهای مترجم: مینا اسماعیلی



طبقه بندی موضوعی
☼ برگی از یک کتاب:
من سبوسه دختر پادشاه بنی‌جان، و همان گنجشکی هستم که تو مرا از چنگ آن مار نجات دادی. آن مار ازفر نام دارد و دیو است که مدت‌ها عاشق و بی‌قرار من بوده است ولی از ترس پدرم یارای دم زدن نداشته، اما پیوسته به فکر من بود و یک دم راحت نداشت و در پی فرصت بود تا مرا به چنگ آورد. عشق او روز به روز بیشتر می‌شد تا این‌که روزی دل به دریا زد و خود را به قصر پدر من انداخت و چون ماری شد و پای کنیزک مرا بزد.
گزیدن پای کنیز باعث شد که او به عشق وی مبتلا گردد. وقتی که کنیزک من عاشق او شد تقاضای وصل کرد او گفت اگر عِقدی را که من به گردن دارم بگشاید کام او برآورد. این عِقد طلسم شده بود و اگر او به من دست می‌ نهاد در یک دم خاکستر می‌ شد. کنیزک قبول کرد و شب هنگام که من خفته بودم عِقد از گردن من بگشود. در حال، ازفر دیو مرا بربود و قبل از این‌که پدرم واقف شود مرا به بلاد زمرّد خام که مسکن دیوان و وحشیان است ببرد و به بند و زنجیر اسیرم کرد. اما عفریت دیگری که الهاک نام داشت به من عاشق شد. من او را فریب دادم و او بندهای مرا بگشود و من فرار کردم ازفر سر به تعاقب من بنهاد و من به هر شکل که قصد فرار می‌کردم او به شکل دیگری مرا تعقیب می‌کرد تا آن دم که به گنجشکی تبدیل شده بودم و او فوراً به صورت مار درآمد و با چشمان خود مرا مسحور کرد و من دیگر نتوانستم به شکل دیگر درآیم و کارم پایان می‌یافت. اگر او مرا می‌ گزید یا جان می‌ سپردم و یا عاشق او می‌ شدم که تو برسیدی و او را بکشتی و من از سحر او به در آمدم و نجات یافتم.
با لدت خواندن داستانهای هزار و یک شب همراه شوید.

كلیه حقوق وب سایت محفوظ و متعلق به كتابسرای اشجع است ؛ مجری طرح: اورین سیستم
بازدیدها، تا كنون: ۱۰۱,۴۸۶,۵۸۹ - امروز: ۲۳,۰۸۹